|
+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم دی 1386 19:4 توسط زهرا |
سردی نگاه و بشکن ... فاصله سزای ما نیست ...اون تویی واسه همیشه ... این جدایی حق ما نیست ...بودن تو آرزومه ... حتی واسه یه لحظه میمیرم بی تو ... خوندن من یه بهانست .. یه سرود عاشقانست ... من برات ترانه میگم ... تا بدونی که باهاتم...تو خودت دلیل بودن ... بی تو شب سحر نمیشه ... میمیرم بی تو... من عشقت و به همه دنیا نمی دم ... حتی یادت رو به کوه و دریا نمیدم... با تو میمونم واسه همیشه ...خاطرات ترو چه خوب چه بد هک میکنم ... توی تنهایی هام فقط به تو فکر میکنم....میمیرم بی تو از طرف یه دوست! + نوشته شده در یکشنبه شانزدهم دی 1386 17:1 توسط زهرا |
+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم دی 1386 15:48 توسط زهرا |
+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم دی 1386 11:1 توسط زهرا |
دلم برات تنگ شده.....اما من...من ميتونم اين دوري رو تحمل كنم... به فاصله ها فكر نميكنم ...... ميدوني چرا؟؟ آخه... جاي نگاهت رو نگاهم مونده.....هنوز عطر دستات رو از دستام ميتونم استشمام كنم....رد احساست روي دلم جا مونده ... ميتونم تپشهاي قلبت رو بشمارم...........چشماي بيقرارت هنوزم دارن باهام حرف ميزنن.......حالا چطور بگم تنهام؟؟چطور بگم تو نيستي؟؟چطور بگم با من نيستي؟؟آره!خودت ميدوني....ميدوني كه هميشه با مني....ميدوني كه تو،توي لحظه لحظه هاي من جاري هستي....آخه...تو،توي قلب مني...آره!تو قلب من....براي همينه كه هميشه با مني...براي همينه كه حتي يه لحظه هم ازم دور نيستي...براي همينه كه ميتونم دوريت رو تحمل كنم...آخه هر وقت دلم برات تنگ ميشه...هر وقت حس ميكنم ديگه طاقت ندارم....ديگه نميتونم تحمل كنم...دستامو ميذارم رو صورتم و يه نفس عميق ميكشم....دستامو كه بو ميكنم مست ميشم...مست از عطر ت. صداي مهربونت رو ميشنوم ...و آخر همهء اينها...به يه چيز ميرسم.....به عشق و به تو.....آره...به تو....اونوقت دلتنگيم بر طرف ميشه...اونوقت تو رو نزديكتر از هميشه حس ميكنم....اونوقت ديگه تنها نيستم + نوشته شده در یکشنبه شانزدهم دی 1386 10:57 توسط زهرا |
+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم دی 1386 10:52 توسط زهرا |
+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم دی 1386 10:50 توسط زهرا |
+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم دی 1386 10:48 توسط زهرا |
+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم آذر 1386 10:40 توسط زهرا |
وقتی چیکه چیکه اشکات روی گونت می ریزه….. وقتی می گردی اونی رو پیدا کنی که می خوای … بعد یه لحظه خودتم گم می کنی وقتی می خوای بخندی اما اشک امانتو بریده .… وقتی می خوای گریه کنی اما غرور بهت اجازه نمی ده .…اونوقته که تازه می فهمی بغضت داره داغونت می کنه….. اونوقته که می فهمی کسانی رو کم داری … اونوقته که می فهمی هر کسی رو رها کردن راحت نیست ….. آره خودتم اینو خوب میدونی که اگه صداقت رو قبول نکنی خدا بهت پشت می کنه…… وقتی نمی دونی برای آروم شدنت باید چیکار کنی ….. وقتی هنوز تو لحظه هات صدای نفس های ؟ جاری ….. اون زمان که اشک از چشمات حلقه حلقه پایین میاد ؛ اون زمان که دل اشک هم شکسته ؛ مثه دل تو !!! آروم که چشاتو ببندی ؟ می بینی همون گوشه ی متروکه ی ذهنت که رهام کردی به امید خدا و خودت راه افتادی تا به آسمون برسی …. خودت راه افتادی تا سفر رو به پایان برسونی…. بدوون ؟ ...بدون پاهای ؟.... اما بین سفر احساس کردی که یه چیزی کم داری … برگشتی که ؟ با خودت ببری !!! ؛ حالا … حالا … اون دیگه نیست … اون دیگه وجود نداره.. دیگه حرفی ندارم …. + نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم آذر 1386 10:36 توسط زهرا |
این شعر هم تقدیم به اونایی که میخواستن و رسیدن : دو تا یاریم تو این شهر از اون یارهای نوبر دلامون مثل آییینه از دریا هم بزرگتر من از اون خوش زبون تر اون از من مهربون تر خدایا شکر شکرت دیگه از این چه بهتر من واین نازنین با بودن عشق دیگه از عاشقی سیری نداریم برای یک سلام خالصانه تو خونه دست و پاگیری نداریم من و این مهربون یار عهد کردیم بدون عشق به بالین نگذاریم سر دوتا شاگرد خوب مکتب عشق من واین نازنینیم دوتا از پیروان مذهب عشق من و این نازنینیم دو تا از مبتلایان تب عشق من واین نازنینیم مگه میشه آخه از این قشنگ تر خدایا شکر شکرت دیگه از این چه بهتر + نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386 17:17 توسط زهرا |
من گرفتار سنگيني سکوتي هستم که گويا قبل از هر فريادي لازم است اگر عشقی نباشد عاشقی نیست بنی آدم نباشد زندگی نیست مپرس از من چه آمد بر سر عشق جواب من به جز شرمندگی نیست وانگه که خبردار شدم سوخته بودم خاکستر جسم من فرو ریخت این بود وفائی که آموخته بودم غم خانه ی عشق تو به رضوان ندهم من یک خار تو را به هر گلستان ندهم تو معدن عشق و آرزوهای منی من کفر تو را به ایمان ندهم کنار آشنایی تو آشیانه می کنم فضای آشیانه را پر از ترانه می کنم کسی سوال می کند به خاطر چه زنده ای من برای زندگی تو را بهانه می کنم + نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386 17:10 توسط زهرا |
روزاي خيلي طلايي يادته روزه ترس از جدايي يادته روزه تمرين اشاره يادته شب چيدن ستاره يادته شعراي کتاب درسي يادته يادته گفتي ميترسي ، يادته عکسمون تو قاب عکسو يادته بله بدون مکسو يادته دستمون تو دسته هم بود يادته غصه هام کم کم بود يادته چشم نازت ماله من بود يادته ديدن من قده قن بود يادته روزگار قهر و آشتي يادته هيچ کس و جز من نداشتي يادته رويا هاي آسموني يادته قول دادي پيشم بموني يادته روزگار بي غم و غصه يادته ببينم اول قصه يادته عصر ابراز علاقه يادته خبر خوش کلاغه يادته دست گرمت تو زمستون يادته شونه ي من زير بارون يادته واسه ي خنده اجازه يادته اونا که ميگفتي رازه يادته گل سرخا رو نچيديم يادته يه روزي هم و نديديم يادته پنهوني سر قرارا يادته تاخيرات توي بهارا يادته پيشه هم بوديم نزاشتن يادته اونا مارو دست نداشتن يادته چيزي از خدامون خواستيم يادته مستجاب نشد دعامون يادته گفتي ما بايد جداشيم يادته گفتي بايد بي وفاشيم يادته يه دفه ازم بريدي يادته خط رو اسمه من کشيدي يادته بگو که گل نفرستد کسي به خانه ي من که عطر ياد تو پر کرده آشيانه ي من تو چلچراغ سعادت فروز بخت مني بجاي ماه تو پرتو فشان به خانه ي من به شوق روي تو من زنده ام خدا داند براي زيستن اينک تويي بهانه ي من سبب منم که مي شکنم اما حرفي نمي زنم اگه هيچ کس برام نموند واسه اينه که سبب منم کاش بدوني ماتم دنيام بي تو فقط گريه مي خوام کي مي دونه اين حسرتا چه کرده با روز و شبام ؟ تو زندگيم يه دنيايي يه کابوسم تو رويايي يه پاييزم تو بهاري من يه مرداب تو دريايي از اين گريه چه مي دوني ؟ نه دردمي و نه درموني به چه اميد مي خواي باشي که پيش دردام بموني تو زندگيم يه دنيايي يه کابوسم تو رويايي يه پاييزم تو بهاري من يه مرداب تو دريايي سبب منم که مي شکنم!! + نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386 16:51 توسط زهرا |
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386 16:23 توسط زهرا |
شبی مجنون به لیلا گفت : که ای محبوب بی همتا تو را عاشق شود پیدا ولی مجنون نخواهد شد + نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386 16:13 توسط زهرا |
اگر كلمه دوستت دارم قيام عليه بندهاي ميان من و توست اگر كلمه دوستت دارم نمايشگر عشق خدايي من نسبت به توست اگر كلمه دوستت دارم راضي كننده و تسكين دهنده قلبهاست اگر كلمه دوستت دارم پايان همه جدايي هاست اگر كلمه دوستت دارم نشانگر اشتياق راستين من نسبت به توست اگر كلمه دوستت دارم كليد زندان من و توست پس با تمام وجود ناخواسته در دلم به تو خنديدم آن روز چقدر نااميدت کردم افسوس که عشق را نمي فهميدم حالا که به اشتباه خود پي بردم حالا که سرانجام خودم را ديدم باور کن عزيزم که پشيمان هستم يک بار فقط بگو تو را بخشيدم عشق بي پايان اي عشق خيالي من اي رو ياي مهال من زندگي را بازي گرفتن نيست دنيا را به کام گرفتن نيست ديگران را دوست داشتن سخت نيست کسي را پيدا کردن سخت نيست تقديم به عشقي نا پايدار + نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386 16:11 توسط زهرا |
هر وقت خواستي بدوني.. + نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386 16:4 توسط زهرا |
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386 15:56 توسط زهرا |
مادرم تو را به اندازه ی تمام
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386 13:36 توسط زهرا |
امروز با تو سخن خواهم گفت امه نوعی دیگر. زیرا امروز همه چیز نوع دیگراست حتی تو.اینگونه نگاهم نکن.راست می گویم تو نیزنوع دیگر شده ای نه چون همشیه..... امروزحتی چشمهای زیبایت نیز نوع دیگری به من می نگرد.....پر غروراما زیبا. چقدر در نگاهت حرف نهفته هست...مرا که می شناسی حاجتم به سخن نیست... ازنگاه معنادارت می فهمم انچه را که در دل داری....پس اینگونه با من سخن نگو. حتی لحن شیزین کلامت هم نیز نوع دیگریست.... کاش همان حرف زدنهای عادی مرا دوست داشتی.اما انگار نه.خوشت نیامد... پس با خود گفتم با زبان شعر بگویم ....اما گویی فایده نداشت و ندارد... دل تو سخت پسند است...تو بگو چگونه بگویم؟؟؟؟ می خواهی حرفهایم را برایت نقاشی کنم؟؟؟....نه...قلم که توان ترسیم ندارد... می خواهی حرفهایم رابر روی سنگ حک کنم؟؟؟...سنگ که یارای مقاومت ندارد.. می خواهی حرفهایم را به باد بسپرم تا به دستت برسد؟؟؟....نه....اگر نا محرمی شنید چه؟؟؟..... می خواهی حرفهایم را فریاد کنم تا گوش فلک کر شود؟؟؟......... پس چگونه بگویم؟؟؟...به خدا دیگر طاقتم طاق گشته و توانم از دست رفته..... دیگر نمی دانم چه بگویم جز اینکه تورا می خواهم .... و دوستت دارم... + نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386 12:54 توسط زهرا |
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386 12:46 توسط زهرا |
عشق یعنی از وطن بیگانگی + نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386 12:40 توسط زهرا |
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386 11:57 توسط زهرا |
تحمل کردن زیباست اگر قرار باشد روزی به تو برسم اگر قرار باشد دوباره تو را ببینم زندگی شیرین است اگر قرار باشد مزه ی دستان تو را بچشم اگر قرار باشد روزی به پای تو بمیرم لطفا فوتم نکن؛می خواهم در سینه ی تو تمام شوم اشک ها همه به لبخند تبدیل می شود اگر قرار باشد تو را یک بار ببوسم و لبخند ها دوباره به اشک فقط اگر ببینم خیال رفتن داری زنگیم می سوزد اگر بفهمم روزی از من دل گیر شده ای * دوستت دارم* + نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386 11:53 توسط زهرا |
به من کمک کن، به من کمک کن تا عشق او را برای همیشه حفظ کنم، خدایا! به من کمک کن تا عاشقانه ترین نگاه ها را در چشمانش بریزم لطیف ترین کلمات را نثار قلب جوانش کنم. خدایا به من کمک کن تا در معبد عشق او بهترین و شیرین ترین دعاگر باشم. خدایا به من کمک کن تا سرود عشق را به هنگام طلوع آفتاب هر بامداد بر لبانش جاری سازم ،آواز عشق را در گوشش سر دهم ، خدایا ! بگذار او نیز مرا همچون بتی در معبد عشق بگذارد و پذیرا شود + نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386 11:46 توسط زهرا |
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386 11:42 توسط زهرا |
عشق رازي است مقدس. براي کساني که عاشقند، عشق براي هميشه بيکلام ميماند؛ اما براي کساني که عشق نميورزند، عشق شوخي بيرحمانهاي بيش نيست
همين روزا ميان دست گيرت مي کنن دست بند به دست ميان مي برنت جزئيات جنايت هنوز مشخص نيست اما .....اثر انگشتت روي قلب شکستم موند
زندگي جدولي است كه جايزه پر كردن آن مرگ است،كاش مي توانستيم خانه هاي اين جدول را با كلامي چون مهر،صداقت ،عشق و صميميت پركنيم فرستاده شده توسط ندا سلامی به وسعت دريا و گرمای آفتاب این بار خاموش و بی صدا ولی مرا شوق گفتن بود و اورا انتظار شنیدن فقط اندیشه ای درسر و آرزویی در دل فقط تکرار اين کلام ...انتظار كنار آشنايي توآشيانه مي كنم فضاي آشيانه را پر از ترانهمي كنم كسي سوال مي كند به خاطرچه زنده اي؟و من برايزندگي تورابهانه مي كنم انكه مي گفت منم بهر تو غمخوار ترين چه دل آزار ترين شد چه دل آزار ترين پاييز هيچ حرف تازه اي براي گفتن ندارد ،وقتي از نردبان باد بالا مي رود برگها چه زودبه گريه مي افتند
٬٬٬٬٬٬٬ + نوشته شده در سه شنبه سیزدهم آذر 1386 16:12 توسط زهرا |
عاشق و مجنونت شدم نخونده مهمونت شدم کلی پریشونت شدم اما بازم نیومدی شمع توشمعدونت شدم خاک تو گلدونت شدم اما بازم نیومدی همیشه ممنونت شدم بره چوپونت شدم خاک بیابونت شدم اما بازم نیومدی شعرهای ارزونت شدم عمری غزل خونت شدم اما بازم نیومدی نزدیکتراز جونت شدم
رگ شدم خونت شدم
اما بازم نیومدی خادم و دربونت شدم
اسیر زندونت شدم
گلاب کاشونت شدم
اما بازم نیومدی یه جوری مدیونت شدم
سنگ خیابون شدم
راهی میدونت شدم
اما بازم نیومدی تو سختی آسونت شدم
تو دردا درمونت شدم
ناجیه پنهونت شدم
اما بازم نیومدی کشته مژگونت شدم
هلاک چشمونت شدم
رفتم و قربونت شدم
اما بازم نیومدی لباس و سامونت شدم
سارق ایمونت شدم
چشمای گریونت شدم
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم آذر 1386 15:50 توسط زهرا |
وقتی از غربت ایام دلم میگیرد مرغ امید من از شدت غم میمیرد دل به رویای خوش خاطره ها میبندم باز هم خاطره ها دست مرا میگیرد ای آسمان زیبا امشب دلم گرفته
از های و هوی دنیا امشب دلم گرفته یک سینه غزق مستی دارد هوای باران از این خراب رسوا امشب دلم گرفته امشب خیال دارم تا صبح گریه کنم شرمنده ام خدایا امشب دلم گرفته خون دل شکسته بر دیدگان تشنه باید شود هویدا امشب دلم گرفته ساقی عجب صفایی دارد پیاله ی تو پر کن به جان مولا امشب دلم گرفته گفتی خیال بس کن فرمایشت متین است فردا به چشم اما امشب دلم گرفته + نوشته شده در سه شنبه سیزدهم آذر 1386 15:40 توسط زهرا |
عاشقانه ترين نگاهم را روي قايقي از باد نشانــــدم و پارو زنان سوي تو فرستادم وقتي به ساحل نگاهت رسيـــــــد تو چشمانت را بستي و قايقم غرق شد + نوشته شده در سه شنبه سیزدهم آذر 1386 15:38 توسط زهرا |
|
|||||||||||||||||||||||||||
| ||||||